ا
تکرار به تکرار خودش میکوشد
تکراری ام آنقدر که حالا دیگر
پیراهنم از حفظ مرا میپوشد
کتابدار
تکرار به تکرار خودش میکوشد
تکراری ام آنقدر که حالا دیگر
پیراهنم از حفظ مرا میپوشد
نام خانوادگی ام را اجدادم
دیگر بس است....
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.
(دکتر شریعتی)
مرد ۸۰ ساله ترکیه ای با ۱۴ سانتی متر بینی، صاحب درازترین بینی جهان است! این مرد اهل استان اردو در ترکیه محمت گل نام دارد و همسایگان او را با نام دده پینوکیو خطاب می کنند.دده پینوکیو شکایت خاصی از بینی درازش ندارد و اقوامش هم می گویند به این مرد بینی دراز عادت کرده اند.
درازترین بینی جهان
وی که تا کنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است: “افرادی که در این مسابقات برنده شده اندبینی شان بین ۸ تا ۹ سانتی متر طول دارد. اگر من شرکت می کردم قطعا برنده این مسابقات می شدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیده ام!”
زبان به مثابه زبان دوّم فرد
آشكار است كه ميزانِ سختیِ يك زبان برای يادگيرنده بستگی به فاكتورهای زيادی دارد كه مهمترينِ آنها زبانِ مادریِ خودِ شخص است. بنابراين درست كردن يك جدولِ يونيورسال مربوط به سختترين زبانهای دنيا كاری بیمعنی خواهد بود. برایِ مثال برای يك انگليسیزبان يادگيری زبانِ فريسان -زبانی که در ناحیهای در هلند رایج است- بسيار راحتتر از يك ژاپنیزبان خواهد بود. پس، درجهیِ سختیِ زبانِ دوّم با گنجينهیِ لغت، دستور زبان، ساختارِ جمله، ساختارِ زبان، فرهنگ و خيلی چيزهایِ ديگرِ مربوط به آن زبان، رابطهی مستقيمی دارد. لازم به توضيح است كه، اين درجهیِ «نزديكی» بينِ دو زبان هميشه هم مربوط به همخانواده بودنِ زبانها نيست. برایِ مثال انگليسیزبانها اغلب میگويند زبانِ اسپانيايی را خيلی راحت میتوانند ياد بگيرند. اين به دليلِ نزديكیِ فونولوژی اين دو زبان است.
ميزانِ در دسترس بودنِ گويشوران
از اين نظر زبانِ سنتينلی سختترين زبان دنيا بايد باشد. چون ساكنانِ جزيرهی سنتينلِ شمالی برایِ چند صد سال ارتباطِ خود با جهانِ خارج را قطع كردهاند و هيچ كس را هم به جزيرهشان راه نمیدهند. بنابراين هيچ كس در هيچ كجایِ جهان به غير از جزيرهی سنتيل قادر به يادگيریِ آن زبان نيست!
برایِ انگليسیزبانها
ديپلماتهایِ انگليسیزبان اطّلاعاتِ جالبی در اين خصوص ارائه میكنند:
نتايجِ تحليلِ ۶۳ زبان از سویِ انستيتو سرويسِ امور خارجهیِ دپارتمانِ دولتیِ ايالاتِ متّحده زبان در اين زمينه برایِ يادگيری خواندن و نوشتن در ۸۸ هفته نشان میدهد زبانهای «عربی، چينیِ يو، چينیِ ماندارين، ژاپنی و كرهای» سختترين زبانها هستند. كه از زبانِ ژاپنی در اين ميان به عنوانِ پيچيدهترين زبان میشود.
ريچارد برِشت از مركزِ ملّی زبانهایِ خارجی میگويد: «بدون هيچ سؤالی ژاپنی سختترين زبان است. خلی دوست داشتم اين زبان رو ياد میگرفتم ولی اون خيلی افسردهكننده ست.» و اضافه میكند دپارتمان دولتی به دانشجويانِ خود مدّت زمانی سه برابر بيشتر از زمانی كه برایِ يادگيریِ زبانهايی مثلِ اسپانيايی يا فرانسوی میدهد، فرصت ارائه میكند.[منبع]
برایِ ایرانیها
شايد نزديكترين زبان به زبانِ فارسی (به غير از زبانهایِ همخانوادهی فارسی در داخلِ ايران همچون كردی، لری، گيلكی، مازنی و …) زبانِ عربی باشد. دليلِ عمدهیِ اين مسئله هم وجودِ واژگان بسيار زيادِ عربیِ دخيل در فارسی ست. اين وضعیّت همچنين با ميزانِ كمتری در موردِ زبانِ تركی هم صادق است. از اين نظر يادگيریِ عربی با توجّه به پيوندهایِ مدهبی و فرهنگی بينِ سه فرهنگِ عربی، تركی و فارسی، چندان برایِ فارسیدانها سخت نيست.
به نظرِ خودِ من كه به دو زبانِ فارسی و تركی مسلّط هستم و با انگليسی و عربی آشنايیِ نسبی دارم و مطالعاتی هر چند اندك دربارهی زبانها داشتهام، زبانهایِ يونانی، ژاپنی، ماندارين و كرهای جزوِ سختترين زبانها برایِ يادگيری هستند. به اين اطًلاعات دربارهی برخی از اين زبانها توجّه كنيد:
زبانِ ژاپنی
ژاپنیها سه خط برایِ زبانِ خودشان ابداع كرده اند: كانجی، هيراگانا و كاتاكانا. با كانجی، كه شاملِ ده تا پانزده هزار كاراكتر است، كلماتی كه از زبانِ چينی وارد شده، با هيراگانا كلمات اصيلِ ژاپنی و با كاتاكانا هم كلماتِ دخيل از زبانِ انگليسی و ديگر زبانها را مینويسند. از اين نظر ژاپنی پيچيدهترين زبانِ دنياست. بيشترِ كلمات در زبانِ ژاپنی داراریِ دو تلفّظ هستند: تلفّظِ چينی و تلفّظِ ژاپنی. با صداهای كاملاً متفاوت. بنابراين يادگيریِ ژاپنی مثل اين است كه بخواهيد دو زبان را در يك زبان ياد بگيريد!

تلفّظِ همهیِ ۸ حروفِ كانجی بالا «شين» است. با معانیِ كاملاً بیربط به هم. معنیِ آنها از راست به چپ: «والدين، قلب، كِشِش، درست، تازه، ايمان، پيشرفت و خدا» است. نكتهیِ جالب اين كه، بر خلافِ چينی، در ژاپنی تغييرِ تونِ صدا برایِ ايجادِ تمايز ميانِ كلمات وجود ندارد و بنابراين تلفّظى همهی اين كلمات دقيقاً مثلِ هم است.
زبانِ ماندارين:
«فرق عمدهیِ زبانِ چينی ماندارين با اكثر زبانهایِ ديگرِ جهان در آهنگين بودن آن میباشد.بدين صورت كه هر هجا در اين زبان، در ۴ آهنگ و تعدادی ازهجاها نيز به صورتِ استثنائی در ۵ آهنگ تلفّظ میشوند. تعدادِ كاراكترهایِ(علائم نگارشی)اين زبان، كه در چينی به آنها خَنزی گفته میشود، به طورِ سنّتی بالغ بر هفتاد تا هشتاد هزارعدد میباشد، كه البته امروزه همگیِ آنها (جز برای كاربردهای ادبی و مطالعاتی) منسوخ شدهاند و در حال حاضر يك چينی يا يك خارجی كه میخواهد چينی بياموزد، برای آنكه بتواند بگويد سواد كامل دارد، بايد تنها حدودِ ده هزار كاراكتر را بتواند بخواند و بنويسد. امروزه برای آوانويسی اين زبان از سيستمی مبتنی بر الفبایِ لاتين به نام پين اين(pin yin)استفاده میشود.»[
زبانِ يونانی
«بنابر اين در حالت کلي پسوندهایِ اسامي بر سه چيز دلالت دارند: جنسيتِ اسم، مفرد يا جمع بودنِ آن و حالتِ اسم يا نقشِ اسم در جمله. از اين رو اگر جدول مشابه جدول فوق [جدولِ تصریفِ کلمات] را برایِ حالتِ مونّث و خنثی نيز تشکيل دهيم، رویِ هم رفته ۲۴ نوع پسوند خواهيم داشت، که بعضي از آنها ممکن است مشابه باشند، امّا تفکيکِ کلّيّهیِ حالاتِ فوق برایِ متکلّم امری ضروری ست. يعنی يک شخصِ متکلّم به زبانِ يوناني در هنگامِ به کار بردنِ هر اسمی بايد يکی از ۲۴ حالت را به صورتِ سريع و بدونِ تپق زدن انتخاب کند!»[
خیلی وقته که از خودم ننوشتم از بودن و نبودنم
از حال و روزم، روزهای سختی که کابوس وحشتناکی چون پیچکی به جانم چسبیده بود و ذره ذره مرا تا نیستی پیش می برد اما دستی از غیب ،ناجی و واسطه رها شدنم از این مهلکه گشت.
و در روزهای بهاری بسان برگ ریزان برگها ی زرد درختان بودم
از همه چیز و از همه کس خسته بودم خودم را گم کرده بودم
تا دستی از غیب پیچک های تنیده بر روح و فکرم را پاره کرد و مرا از کنج تنهایی به سوی جاده زندگی آورد.
و زندگی از بی رنگی وسیاهی رو به رنگ گرفتن در حرکت است.
دوباره شروع شدم.
در این روزهای بهاری میل به رشد موجب شد تا رو به ورش بیاورم و شنا آن حس خوب دوستی باآب و دادن همه انرژی های بدبه دست پاکی آب وگرفتن همه زلالی ها و پاکی ها ازآب حس خوشایندی در من به وجود می آورد
و تجربه تازه ای که مرا برای مبارزه با پلیدیها آماده میکند ورزش دیگری است که تازه به سراغش رفته ام .
جالب و پر از هدف برای نشانه گرفتن:پرتاب نیزه برای اینکه به سوی نشدن ها نیزه ای ازجنس تونستن پرت کنم.
برای رسیدن به آنچه که خدا برایم رقم زده است تنها خود اوست که باید یاری گرم باشد.
ساعت ها ،روزه ها، هفته ها وماهها وسالها سپری شد تا اینکه چهار سال گذشت ونوبت به جشن فارغ التحصیلی ما یعنی ۸۵ جیها رسید انگار همین دیروز بود که در کنکور شرکت کردیم ودانشگاه قبول شدیم آن هم در چه رشته ای !!!رشته کتابداری و اطلاع رسانی!!!رشته ای که من به شخصه در دوران دبیرستان حتی از وجود همچنین رشته ای اطلاع نداشتم،بالاخره آمدیم واین چهار سال را با تمام تلخی ها وشیرینی ها ،سختی ها ومشکلاتش به پایان رسانیدیم .
در این چهار سال زیاد شیرینی خوردیم حالا یا تولد بود یا عروسی ویا ...ولی فکر نکنم هیچکدام از این شیرینیها مزه شیرینی دیشب (۲۵/۱۰/۸۸) یعنی شیرینی فارغ التحصیلی ما ۸۵ جی ها را داشت . واقعا جای همگی شما و همچنین کسانی که در این جشن حضور نداشتند خالی بود و آن شب چه خاطره ی قشنگی برای ۸۵ جی ها رقم خورد شبی که هم شیرینیش شیرین بود وهم بچه ها شیرین تر از همیشه بودند.
بالاخره جشن ما هم به پایان رسید این جشن که از ساعت ۶بعدازظهر شروع شد وتا ساعت ۸ ادامه داشت تمام دانشجویان ورودی ۸۵ حضور داشتند به غیر از چند تایی که میتوان گفت یا کم لطفی کردند یا واقعا برایشان مشکلی پیش آمده که نتوانستند در این جشن دل انگیز و همچنین سرشار از خاطره شرکت کنند.
در آخر پس از صرف پیتزا کیک فارغ التحصیلیمان که به شکل کتاب تهیه شده بود ونام قشنگ "جشن فارغ التحصیلان کتابداری و اطلاع رسانی ورودی ۸۵ دانشگاه یزد "روی آن حک شده بود با توافق بچه ها توسط اینجانب بریده شدوسپس بین بچه ها تقسیم شد .ودر حالیکه اوج سرور و شادی ولذت و خنده بین بچه ها موج می زد وبا بعضی شوخی های شیرین وبا نمکی که بین بچه ها زده می شد این کیک را با کمال میل بر رگ مبارکمان زدیم و چه شیرین بود ....
در پایان لازم می دانم تشکر ویژه ای از استاد زالزاده داشته باشم که در این جشن مارا همراهی کردند.
"کتابداری" "یزد" "اطلاع رسانی" "کتابداران" "جشن" فارغ التحصیلی" "۸۸" "۸۷" "۸۵" "وبلاگ"
لذتی بالاتر از مطالعه نیست. تولستوی
کتاب بزرگترین اختراع بشر است. شکسپیر
اتاقی که در آن کتابی نباشد مانند بدنی است که روح ندارد. روسو
پی نوشت: درباره جمله اول و دوم نمی تونم صریحا نظر بدم چون فکر می کنم تا حدودی نسبی هستن و برای آدمای مختلف ممکنه تفاوت داشته باشن مثلا برای خود من گاهی موسیقی یا حتی آشپزی از مطالعه لذتبخش ترند هر چند در حالت عادی مطالعه رو ترجیح می دم یا مثلا من فکر می کنم برخی اختراعات دیگه مثل برق می تونن حتی بزرگتر از کتاب باشن, اما در مورد جمله سوم قطعا مطمئنم خانه ای که کتاب نداره روح زندگی در اون جاری نیست البته ممکنه برخی با من هم عقیده نباشن.
سلام. با اینکه با خودم قرار گذاشته بودم که توی این بهار فقط به زیبایی های طبیعت توجه کنم و در این مورد هم کلی عکس تهیه کرده بودم که بزارم تو وبلاگ ولی توی این حال و هوای بهاری که امسال به برکت بارون واقعا رنگ یه بهار واقعی رو گرفته ما کتابداران دوباره دچار تب تغییر نام رشته مون شدیم. الان یک دهه است که من وارد این حوزه شدم و از همون اولین روزهای مهر 1377 که تازه دانشجوی این رشته ناشناخته بودیم به ما گفتن که می خواهیم اسم رشته تون رو عوض کنیم, توی هیاهو و خوشحالی بچه های سال بالایی من مونده بودم که چرا؟ مگه کتابداری چه عیبی داره؟ اما جرات پرسیدن نداشتم؟ چون من این رشته رو دوست داشتم و با اینکه هیچ اطلاعاتی در موردش نداشتم اما اونو انتخاب کرده بودم نه اینکه اشتباها به خاطر پر کردن یه خونه جابجا توی فرم انتخاب رشته ام سر از کتابداری درآورده باشم یا اینکه به خاطر پر کردن هر 100 تا رشته ناچار شده باشم کتابداری رو هم انتخاب کنم و ...
القصه میون تمام اون نظرات اساتید و بزرگان که برای همه شون احترام قائلم باید بگم به عنوان یک کتابدار با این نوع تغییر نام رشته مخالفم و اصولا ترجیح می دم همون کتابداری ناشناخته باشیم تا بشیم مدیریت اطلاعات! اگر هم قراره تغییری صورت بگیره باید اول افق سالهای آینده رو در نظر گرفت و همچنین محتوی و کارکردهای بالقوه رشته رو شناخت بعد متناسب با اونها نام رو تغییر داد نه اینکه از زیر پرچم یکی بریم زیر پرچم یکی دیگه! اصولا چرا مستقل نباشیم؟ چرا وقتی مثل قارچ دانشکده تو دانشگاه ها رشد پیدا می کنه اونهم بدون هیچ زمینه آموزشی قبلی! کتابداری که عمری 50 ساله آکادمیک تو ایران داره (شایدم بیشتر) هنوز نتونسته یه دانشکده مستقل داشته باشه ؟ مثلا کارآفرینی چی داره که کتابداری نداره؟ چرا خودمون رو باور نداریم؟
بر خلاف بیشتر دوستان که موقع معرفی رشته شون خجالت می کشن من هیچوقت موقع گفتن نام رشته ام سرم رو پایین ننداختم و هر توضیحی لازم بوده برای معرفی رشته ام به فرد یا افراد ارائه دادم.
آنفلونزاهای جک و جونوری

تا كنون انواع و اقسام آنفلونزاهاي مختلفي كشف شده كه انسان از ساير جانداران گرفته است. در اين نوشته كوتاه تلاش شده است تا عناوين و علائم خاص هر يك توضيح داده شود :
*آنفولانزاي مورچه اي: اين نخستين نوع از آنفولانزهاي به اصطلاح جانوري است كه يك انسان از يك جانور ديگر گرفته است. گفته مي شود نخستين بار بر اثر عطسه يك مورچه، ويروس این آنفولانزا از طريق هوا به بدن يك انسان عظيم الجثه وارد شده و وي را از پاي انداخته است. پس از اين ماجرا، اكثر علما به ضرب المثل "مورچه چيه كه كله پاچه اش باشه؟!" ايراد محتوايي وارد كرده و بيشتر از ضرب المثل" فلفل نبين چه ريزه بشكن ببين چه تيزه" استفاده كرده اند! از علائم بارز مبتلايان به اين نوع بيماري می توان به عطسه هاي ريز كشنده با صداي "هپچو" اشاره كرد.
* آنفولانزاي بزي: مشخصه و علامت ويژه اين نوع از آنفولانزا كه از يك بز به يك انسان منتقل شده است مي توان به نمايان شدن آب دماغ مبتلا در ميان انظار عمومي اشاره كرد. اين صحنه هر چند بسيار ناهنجار و به نحوي از انحاء حتي دلخراش است اما كمك بسيار بزرگي در تشخيص اين نوع از بيماري و مبتلايان آن مي نمايد.
* آنفلونزاي گاوي: البته برخي به اشتباه آن را جنون گاوي نيز ناميده اند! از مشخصات و علائم بارز مبتلايان به اين نوع بيماري كه نخستين بار از گاو به انسان منتقل شده است مي توان به انجام حركات ديوانه وار، بسيار ناهنجار و ضد ارزشي اين مبتلايان اشاره كرد بدانگونه كه گاه تا 24 ساعت هم به شكل ناموزوني حركات موزون نموده و اصلا احساس خستگي نمي نمايند. مبتلايان به اين نوع از آنفلونزا، سرانجام كاری دست خود و يا ديگران داده و به نحوي از انحاء و البته به شكل دلخراشي سر به نيست مي گردند.
* آنفلونزاي سگي: مبتلايان به اين نوع از آنفلونزا كه نخستين بار از يك سگ به يك انسان منتقل شده است اغلب به شدت وفادار شده و به طرز مشكوكي بر خلاف گذشته خود، به زن و زندگي خويش ابراز علاقه و اظهار پايبندي و وفاداري مي نمايند. البته اين نوع از مبتلايان پس از بهبودي به حالت سابق خويش بازمي گردند!
* آنفلونزاي خوكي: اين نوع از آنفلونزا، اين روزها مد روز مي باشد و بيشتر نصيب از ما بهتران و افراد باكلاس مي شود و ابزاري براي تفاخر و كلاس گذاشتن آنها شده است! افراد مبتلا به اين نوع از آنفلونزا تمايل زيادي به استراحتهاي طولاني مدت در منزل و در جاهاي گرم و نرم داشته و از كار و به ويژه درس و مدرسه فراري هستند!
* آنفلونزاي خركي: اين نوع از آنفلونزا بر خلاف آنفلونزاي خوكي بيشتر نصيب طبقه محروم و فقير جامعه مي شود. ويروس آن چون چسب به بدن انسان چسبيده و شش ماه تا يك سال و بيشتر، از وي جدا نمي شود. از ويژگيهاي مبتلايان به اين نوع از آنفلونزا مي توان به تمايل غيرعادي آنها به كار و فعاليت با وجود داشتن بيماري اشاره كرد!